‏نمایش پست‌ها با برچسب ايده‌پردازي. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ايده‌پردازي. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۶/۱۲/۱۵

رها كردن بازي - standup philosophy

يك قاعده‌ي مهم بر فراز هر بازي و فراتر از آن، اين است كه ˝هر لحظه اراده كني مي‌تواني از بازي خارج شوي." اگر داري بازي مي‌كني، يعني كه مي‌خواهي.

رقابت، ميل به برنده شدن، ميل به با افتخار باختن و پرهيز از قضاوت منفي ديگران، ‌ما را ترغيب مي‌كند كه يك بازي ناخوشايند يا بدفرجام را تا انتها ادامه دهيم.

فصل پاياني داستان "دعوت به مراسم گردن زني" ناباكوف را ببينيد. اينجا قبلا قسمتي از آن را نقل كرده‌ام.

شايد به همين خاطر است كه رياضت كشيدن براي كسي كه احساس خوشبختي و شادماني مي‌كند بي‌معني است، اما براي آنكه رنج مي‌كشد (بازيگر بازي نامطلوبي است) رياضت كشيدن يعني ترك بازي نامطلوب و آغاز كردن بازي جديد.

همچنين است كه دشمنان، قدر مشترك دارند. زيرا بازي‌شان يكي است.

همچنين است كه به قضاوت ديگران تن مي‌دهيم. چون مي‌خواهيم به بازي برگرديم.

***

لطفا كلي‌گويي‌ها را به حساب ايستاده چيز كردن بگذاريد.

136160165_c445c54778

۱۳۸۶/۱۲/۰۵

جستجوي آسان‌تر

براي پيداكردن معني يك كلمه، مشخصات يك فيلم يا آب وهواي يك شهر مي‌توان به سايت مربوط به آن رفت و جستجو كرد.
اما راه سريع‌تر -بخصوص براي كساني كه سرعت اينترنت‌شان پايين است يا عجله دارند- اين است كه مستقيم از نوار جستجوي مرورگر استفاده كرد.
اين نوار در قسمت بالا-راست صفحه‌ي مرورگر قرار دارد و شبيه عكس زير است.
  
searchbar
اين‌طوري لازم نيست هر بار براي باز شدن صفحه‌ي جستجوگر صبر كنيم. موتورهاي جستجو را همان طور كه در شكل بالا مشخص است مي‌توان به دلخواه انتخاب كرد.

حالا بگذاريد چندتا از اين جستجوگرها را كه معمولا استفاده مي‌كنم معرفي كنم شايد به دردتان خورد، گو اينكه بيشترشان از كفر ابليس مشهورترند. اگر از مرورگر فايرفاكس يا IE7 و بالاتر استفاده مي‌كنيد، با كليك كردن روي عبارت "اضافه كردن به موتورهاي جستجو" مي‌توانيد آن‌ها را به ليست موتورهاي جستجوي مرورگرتان اضافه كنيد.

mibo MiboSearch جستجوگر معناي كلمه در لغت‌نامه‌هاي معين و دهخدا است.

اضافه كردن به موتورهاي جستجو
rira ري‌را براي جستجو در اشعار شاعران قديمي
توجه كنيد كه اين در سايت حروف ي و ك طبق استاندارد مايكروسافت تايپ مي‌شوند.
اضافه كردن به موتورهاي جستجو
wunderground Weather Underground براي پيدا كردن وضع فعلي و پيش بيني آب و هواي يك شهر يا كشور

اضافه كردن به موتورهاي جستجو
imdb IMDB نمايش مشخصات فيلم از روي نام آن

اضافه كردن به موتورهاي جستجو
images_hp موتور جستجوي تصوير گوگل

اضافه كردن به موتورهاي جستجو
Wikipedia-logo جستجو در دانشنامه‌ي ويكي‌پيديا (انگليسي)

اضافه كردن به موتورهاي جستجو
flickr_logo جستجو در عكس‌هاي فليكر بر اساس تگ‌هاي عكس

اضافه كردن به موتورهاي جستجو
youtube_logo پيدا كردن فيلم در سايت اشتراك فيلم يوتيوب

اضافه كردن به موتورهاي جستجو
(يوتيوب فعلا از اينجا دسترس نيست.)

نكته: بسياري از سايت‌ها امكان اضافه شدن به فهرست موتورهاي جستجوي شما را بطور خودكار ارائه مي‌كنند. مثلا اگر به opensubtitles.com برويد و بعد آن فلش كوچك كنار نوار جستجو را كليك كنيد، گزينه‌ي زير را مي‌بينيد:

autosearch

با انتخاب Add "OpenSubtitles.org search، اين موتور به جستجوگرهاي شما اضافه مي‌شود و با آن مي‌توانيد دنبال زيرنويس براي فيلم‌هايتان بگرديد.

۱۳۸۶/۱۱/۱۶

كلمات همريشه‌ي فارسي و انگليسي

توي اتيمولوژي آنلاين پرسه مي‌زدم، به لغاتي برخوردم كه ريشه‌ي فارسي  ريشه‌ي مشترك با كلمات فارسي داشت. چندتايشان را برايتان مينويسم، شايد جالب باشد.

كَنَب، كنف

cannabis

قندي candy
برنج bronze
گرم warm
موش mouse
راست  right
سه‌تار guitar
موميايي mummy
زرگون zircon
كوشك kiosk
ليمو lemon
پسته pistachio
تندر thunder
پرديس paradise
در door
پدر father
برادر brother
مادر mother
يشپ، يشم jasper
ديو Zeus
مجوس، مگوش magic
پاجامه

pajamas

اسفناج spinach
مرده mortal
نارنگ، نارنج orange
شكر

sugar

بازار bazaar

پ‌ن: بازار را به ليست اضافه كردم. ممنون از زيتاي عزيز بابت يادآوري.

پ ن 2: دوستان كلمات ديگري مثل jungle ،darvish، ghoul و saffron را اضافه كرده‌اند.
توضيح: اين كه ريشه‌ي اين كلمه‌ها فارسي است يا نه، و اين‌كه از كجاي دنيا به كجا رفته را نمي‌دانم. زبان‌شناس‌ها هم با اطمينان نمي‌توانند محل تولد يك واژه را مشخص كنند. تنها مي‌شود گفت اين جفت كلمه‌ها احتمالا ريشه‌ي مشترك دارند.

۱۳۸۶/۰۷/۱۵

تنهايي شبه‌علمي

لطفا يك نگاه ولو سرسري به اين سه بند بياندازيد:

1. از وسط دامن آقا برنارد لوییس و ریموند پوپر و کانت و رورتی و راولز و میلتون فریدمن و مایکل ایگناتیف و البته فیلسوف/مترجم برجسته‌ی تمام هستی یعنی [] رامین جهانبگلو پرت شد‌اند وسط دامن موجود «ترسناکی» به‌نام مارک هوبارت که تمام رشته‌های اندوخته‌های فکری‌شان را در خانه‌ی هنرمندان با یک اشاره آتش می‌زند.


2. استواري تئوري‌ هانتينگتون اما از آنجا سرچشمه مي‌گيرد كه او نظريه خود را براساس تئوري‌هاي واقع‌گرايانه در علم سياست بنا نهاده است. رئاليسم سياسي هانتينگتون در برابر ايده‌آليسم سياسي فوكوياما قرار داد. همچنان كه ماركس و لنين اسير ايده‌آليسم بودند. دانشمندي چون هانتينگتون آراي خود را در بستري از نظريه‌هاي سنت‌گرايانه و واقع‌گرايانه سياسي همچون هانس مورگنتا، ريمون آرون، هنري كسينجر، جورج كنان و آلفرد ماهان قرار داده است.
همه اين متفكران فرزندان توماس هابز و ماكياولي بودند كه نظريه‌اي شجاعانه در باب جنگ داشتند.

3. در زمان‌ ما يعني‌ دهه‌هاي‌ پاياني‌ قرن‌ بيستم‌ و آغاز قرن‌ بيست‌ و يكم‌ سنت‌ فكري‌ ضدمدرن‌ در نوشته‌هاي‌ متفكران‌ معاصر فرانسوي‌ مانند ژاك‌ دريدا، ميشل‌ فوكو، ژان‌فرانسواليوتار و ژان‌ بودريار بحث‌هاي‌ فراواني‌ را ايجاد كرده‌ است‌. گذشته‌ از اين‌ متفكران‌،انديشمندان‌ ديگري‌ نيز همچون‌ ريچارد رورتي‌ و السدرمكنتاير، توماس‌ كون‌ و پال‌فايرآبند در كشورهاي‌ انگليسي‌ زبان‌ نيز در زمينه‌ نقداز خارج‌ ساخت‌ مدرنيسم‌ با آن‌ مواجه‌مي‌شوند.

اميدوارم نويسندگان اين سه متن كه آن‌ها را به تصادف انتخاب كردم مرا ببخشند چون به دليلي كه گفتن ندارد، نامشان را ذكر نخواهم كرد.
در هر سه بند، اسم تعداد زيادي آدم مي‌بينيم كه لابد هريك نماد انديشه‌اي بوده‌اند. دليل رديف كردن اين نام‌ها چيست؟ من حدس‌هايي مي‌زنم:

- مثل شاهد آوردن در يك دعوا مي‌ماند. آدم‌هاي زيادي را مي‌آوريم تا حرفمان را باور كنند.
- بر مجهولات مخاطب مي‌افزاييم تا احساس ناداني كند. اين طور مجبور مي‌شود فكر كند ما درست مي‌گوئيم.
- به مخاطب حالي مي‌كنيم كه ما در محل بحث، بچه محل‌هاي زيادي داريم كه به كمكمان مي‌آيند.
- حوصله يا جرات بيان نظريات آن آدم‌ها را نداريم، به جايش تلگرافي كد مي‌دهيم و مخاطب بايد بفهمد ما كدام قسمت از انديشه‌هاي آن آدم را در نظر داريم.
- احساس تنهايي مي‌كنيم. آوردن اين نام‌ها براي ما به مثابه ذكري است كه ما را از تنهايي در مي‌آورد و از احساس دهشتناك آزادي، رهايي مي‌بخشد.

اين فهرست را همچنان مي‌توان ادامه داد.

۱۳۸۶/۰۵/۲۸

وضوح (رزلوشن) چشم انسان چقدر است؟

امروز با اين پرسش سراغ اينترنت رفتم و مي‌خواهم نتايجش را با شما به اشتراك بگذارم.

براي وضوح چشم اعداد متفاوتي اندازه‌گيري شده است. من روش اندازه‌گيري R. N. Clark را بيشتر پسنديدم چون توان پردازشي مغز را هم در محاسبه‌ي وضوح دخيل كرده است.
الف- در نور مناسب، چشم انسان مي‌تواند دو نقطه را به فاصله‌ي 0.3 دقيقه از هم تشخيص دهد. هر دقيقه يك شصتم درجه است. به بيان ديگر، اگر محيط يك دايره را 21600 قسمت كنيم، هر قسمت يك كمان يك دقيقه‌اي است.
ب- چشم انسان مثل دوربين عكاسي تصاوير بي‌حركت نمي‌گيرد بلكه مانند دوربين فيلم‌برداري دائم درحال ارسال تصاوير متحرك به مغز است. حركات زاويه‌اي سريع چشم، جزئيات تصوير تشكيل شده در مغز را تكميل مي‌كنند. به علاوه ما دو چشم داريم و مغز با تركيب دو تصوير باز هم به وضوح بالاتري دست مي‌يابد. بنابراين وضوح تصويري كه در مغز تشكيل مي‌شود، از وضوح تصوير يك چشم -كه وابسته به تعداد سلول‌هاي حساس به نور شبكيه است- بيشتر است.
پ- حالا فرض كنيد داريم به يك منظره نگاه مي‌كنيم. چشم انسان ميدان ديدي نزديك به 180 درجه دارد. اما ما از باب محافظه‌كاري آنرا 120 درجه فرض مي‌كنيم. يعني شما وقتي داريد به يك منظره نگاه مي‌كنيد 120 درجه‌ي افقي و 120 درجه‌ي عمودي را در ميدان ديد خود داريد. اين يعني چند پيكسل؟
120 درجه‌ي افقي ضرب در 60 دقيقه در هر درجه تقسيم بر 0.3 دقيقه مي‌شود به عبارت 24000 نقطه‌ي افقي.
عين همين محاسبه براي نقاط عمودي انجام مي‌شود و نتيجه همان است: 24000 نقطه‌ي عمودي
اگر اين دو عدد را در هم ضرب كنيم به 576 ميليون مي‌رسيم. يعني وقتي داريد به يك منظره نگاه مي‌كنيد، مي‌توانيد يك تصوير 576 مگاپيكسلي از آن در مغزتان بسازيد.
(منابع ديگر از عدد 1.25 دقيقه براي قدرت تفكيك، به وضوح 81 مگاپيكسل رسيده‌اند)

قدرت تفكيك چشم اسب 1.4 برابر انسان و چشم موش يك دوازدهم آن است.

حساسيت چشم انسان چقدر است؟
در تاريكي، حساسيت چشم انسان با افزايش رودوپسين در شبكيه افزايش مي‌يابد. كل اين فرآيند حدود نيم ساعت طول مي‌كشد. در اين حالت چشم قادر است نور حاصل از 2 فوتون را تشخيص دهد. در عكاسي اين معادل يك فيلم ISO 800 است.
اين حساسيت در نور كامل به يك ششصدم تقليل مي‌يابد.

عكس از ويكي

۱۳۸۶/۰۴/۱۵

مولد سكوت - Silence Generator

اين دستگاه، با توليد يك موج مخالف با آنچه مي‌شنويد، كاري مي‌كند كه صداي محيط حذف شود يا به حداقل برسد.

كاربرد آن براي كساني است كه سر و صداي محيط آزارشان مي‌دهد و از تمركزشان مي‌كاهد. كارگراني كه در كارگاه‌هاي پر سر و صدا كار مي‌كنند، كارمنداني كه در پارتيشن‌هاي باز كار مي‌كنند، راننده‌ها، ساكنان خانه‌هاي شلوغ، ...

چطور كار مي‌كند؟
ساده‌ترين اجراي آن، براي كساني است كه پشت كامپيوتر نشسته‌اند. يك نرم‌افزار را اجرا مي‌كنيد و امواجي از بلندگوي كامپيوترتان پخش مي‌شود كه يا نويز محيط تداخل مي‌كنند و آن را از بين مي‌برند. نمودار شماتيك مولد سكوت اين‌طوري است:

دنبالچه: طرح‌هايي هستند كه مدت‌ها -بعضي سال‌ها- گوشه‌ي ذهنم خاك مي‌خورند. تصميم گرفتم ايده‌ي خام آن‌هايي را كه فرصت عملي كردنشان را ندارم، اين‌جا بنويسم. با اين اميد كه كسي به فكر طراحي و ساخت آن بيفتد. البته دنيا بزرگ است و شايد قبلا كسي هر دو كار را كرده باشد.

لطفا اگر برايتان جالب است به من بگوييد.

۱۳۸۶/۰۴/۱۱

اسب ارابه را مي‌كشد، يا ارابه اسب را هل مي‌دهد؟

آيا اين احساس است كه باعث ترشح هورمون‌ها و آغاز واكنش‌هاي شيميايي در بدن مي‌شود يا ترشح مواد شيميايي در بدن احساسات را پديد مي‌آورد؟

اين سئوال از پانزده سالگي در ذهن من مي‌چرخد. بگذاريد بگويم كه دو سؤال، قديمي‌ترين پرسش‌هاي ذهن من بوده‌اند ( و نه لزوما مهمترين). يكي همين كه گفتم و ديگري مفهوم دقيق پديده‌ي زمان. خوب، دومي را رها مي‌كنم فعلا.

دانش تجربي، هيچ دليل قانع كننده‌اي براي كشف اراده (نه عليت) ارائه نمي‌كند. ما فقط مي‌توانيم درباره‌ي همزماني پديده‌ها نظر بدهيم. گرم شدن آب و و وجود آتش زير ظرف آب همزمانند. بقيه‌اش common sense است به علاوه‌ي تحويل (reduction). يك مفهوم را با مفهوم ساده‌تر(؟)ي توضيح مي‌دهيم. آب گرم مي‌شود چون انرژي حركتي مولكول‌هاي آن زياد شده. تو سرما‌خورده‌اي چون ارگانيزم‌هاي بدنت تحت تاثير ويروس‌هاي مهاجم قرار گرفته. عصبانيت و استرس با ترشح هورمون‌هايي مثل آدرنالين همزمان است. گرسنگي و عشق و نفرت و ترس و pms و غيره هم شيمي خودشان را دارند.

درباره‌ي پرسش من، پاسخ از هر دو طرف درست است. مثلا با اعمال استرس خارجي، مي‌توان بدن را وادار به ترشح آدرنالين كرد. با تزريق آدرنالين هم مي‌توان احساس استرس را با تمام واكنش‌هاي ديگر بدن مثل افزايش فشار خون و انقباض ماهيچه‌اي و غيره ايجاد كرد. تا اينجا اين يعني براي كساني كه به احساساتشان اصالت زيادي مي‌دهند خبر خوبي نيست.

خوب، اين‌ها كه گفتم به چه درد مي‌خورد؟

اگر اين خزعبلات درست باشد، با يك رژيم طرحريزي شده‌ي شيميايي (و در آينده شايد الكتريكي) مي‌توان احساسات دلخواه را تجربه و بلكه مديريت كرد. اين البته حرف جديدي نيست و استفاده‌كنندگان از مواد مخدر (انواع) از قرن‌ها پيش آن را مي‌شناسند. نكته‌ي جديد، طرح‌ريزي يك رژيم الكتروشيميايي بهينه براي مديريت احساسات است. قرص آبي براي عاشق شدن، قرمز براي شجاعت، سبز براي مدارا، صورتي براي اينكه انگيزه پيدا كني ادامه بدهي، ...

چيزي كه مي‌خواهم بگويم اينست كه اگر احساسات را محرك اراده بدانيم، به اين ترتيب فاتحه‌ي اراده‌ي بشري هم خوانده شده است. اما چند نكته‌ي ديگر. اگر چنين نتيجه‌گيري‌هايي درست باشد،

-  بايد ارزش را به تجربه كردن داد و نه احساسات حاصل از تجربه.

- اصالت و ارزش خرد از احساس بيشتر است. يعني جايي كه ترديد داري، بايد به خرد تكيه‌ي بيشتري بكني تا احساس. منظور از خرد، حافظه‌ي پردازش‌شده‌ي درازمدت احساسات (حتي جمعي) است و منظور از احساس، تكيه بر دريافت آني شما از حوادث درون و برون.

- بر همگان واضح و مبرهن است (!) كه آدمي منافع كوتاه مدت اندك را بر منافع دراز مدت بسيار ترجيح مي‌دهد (اگر نمي‌دانيد برويد و از كسي مثل حامد قدوسي بپرسيد. لينكش همين بغل است). پيدا كردن نقطه‌ي تعادلي ميان منافع درازمدت و كوتاه مدت، از مهمترين تصميم‌هاي هر شخص (سازمان) است.

۱۳۸۶/۰۳/۲۰

رطوبت

روزهاي خيلي مرطوب نفس كشيدن سخت مي‌شود. باطري موبايل زودتر تمام مي‌شود چون با قدرت بيشتري امواج را مي‌فرستد. روزهاي مرطوب كشيدن سيگار بيشتر از روزهاي خشك مي‌چسبد. همچنين احتمال بروز خرابي در شبكه‌ي توزيع برق و قطع برق بالاتر مي‌رود. روزهاي مرطوب عرق روي بدن خشك نمي‌شود و كولر‌هاي آبي بي‌فايده مي‌شوند.

من يك روش جالب براي اندازه‌گيري رطوبت هوا دارم. درحالي كه از دور به اتومبيلم نزديك مي‌شوم، دكمه‌ي ريموت را مي‌زنم. از جايي كه در اتومبيل باز مي‌شود، قدم‌هايم را تا رسيدن به در مي‌شمارم. بله، واحد من براي اندازه گيري رطوبت، قدم است. هر چه شماره‌ي قدم‌ها كمتر باشد، رطوبت بالاتر است.

راستي، چرا هيچكدام از سايت‌هاي هواشتاسي، نمي‌توانند رطوبت هوا را براي روزهاي آينده پيش‌بيني كنند؟

۱۳۸۵/۱۲/۲۲

اضافه‌ها

هزار و دويست و بوق:
- ممد اومد.
- كدوم ممد؟
- ممد ميرزا ممد.

 هزار و سيصد و سه:
ممد گيوه‌چي - ممد دهكردي

 هزار و سيصد و چهل و سه:
محمد طلاكوب

هزار و سيصد و هشتاد و سه:
- آقاي طلاكوب امروز كنفرانس داشت.
- كدوم طلاكوب؟
- طلاكوب ساپكو

به دفتر تلفن موبايلم كه نگاه مي‌كنم، يك سوم اسم‌ها يك اضافه‌ي فاميلي دارند، اسم يك شركت، مؤسسه، سازمان، شغل، ...

***

اس ام اس وارده
يارو ميره كتابخونه كتابي رو كه امانت گرفته پس بده.
كتابدار: كتاب خوب بود؟
يارو: ممم ... شخصيت زياد داشت ... آما داستان نداشت
كتابدار: اِ ... شما بودين دفتر تلفن منو برداشتين؟

۱۳۸۵/۱۱/۲۳

نويز صورتي (لطفا با بستني وارد نشويد)

صداها و همهمه‌هاي درهم و برهم مثل صداي آبشار و جويبار يا صداي زمينه برفك تلويزيون يا صداي موتورسيكلت ماهيت بي‌نظم -وگاه آشوب‌ناكي- دارند. بعضي مثل شرشر آب رودخانه ملايم و آرام‌بخشند و بعضي مثل صداي موتورسيكلت نه.

اين نويزها هرچه طيف فركانسي شبيه تري به صداي انسان داشته باشند، به مدت طولاني تري قابل تحمل هستند. به عبارت علمي‌تر، اگر طيف فركانسي صدا از فركانس‌هاي كم به سمت فركانس‌هاي زياد نزولي باشد، يك نويز صورتي داريم كه طيفش شبيه صداي آدميزاد است (مثل صداي شرشر آب). در برابر، نويز سفيد (مثل صداي برفك تلويزيون‌هاي قديمي) در تمام طيف فركانسي دامنه‌اي تقريبا ثابت دارد و گوش‌آزار است.
همچنين موسيقي‌هايي كه مترونوم نزديك به ضربان قلب دارند آرام بخشند.

خوب، تا اينجا يعني كه شنوايي ما صداها را با معيار "ميزان شباهت به صداهاي آشنا" ارزش‌يابي مي‌كند. مي‌توان استدلال‌هاي مشابهي براي بقيه حواس هم پيدا كرد. پس:
اگر مي‌خوهي هيجان ايجاد كني، آشنايي‌زدايي كن.
بنابراين دانش كه آشنايي‌زدايي مي‌كند، هيجان‌آور و آرامش‌زدا است.
برعكسش اين مي‌شود كه مراسم، آئين‌ها، تقدس‌ها و هر چه كه آشنايي بدهد، آرامش‌بخش است. اين حربه‌ي قديمي بشر بوده در برابر همه چيز‌هاي ناشناخته‌اي كه از آن مي‌ترسيده. مرگ، بلوغ، ازدواج، كشتن و كشته شدن، ... همه آئين و تقدس خود را دارند.
به نظر من تاثير شبه داروها (پلاسيبو)، انرژي‌درماني و چيزهاي نظير آن هم به همين دليل است. آنچه كه اثر مي‌كند و حس بهبود را در ما به وجود مي‌آورد، همان احساس آشنايي است كه پس از اجراي هر مراسم و آئيني - البته به شرط اعتقاد- به دست مي‌آوريم.

خواندن لغت نامه در زندان

1. دانشكده ما باغچه اي از درختان كاج داشت. گوشه‌ي دنجي بود كه بچه‌ها براي كشيدن سيگار و گپ زدن مي‌رفتند. يك بار كه تنهايي رفته بودم به فكرم زد كه اگر آدمي كه مدت زيادي را در زندان انفرادي سر كرده يك لغت نامه بردارد و بخواند، چه احساسي از تصور معناي كلمه‌ها خواهد داشت. مثلا وقتي “دويدن” را ببيند در حالي كه نمي تواند در سلول كوچكش حتا به راحتي قدم بزند. از بعضي كلمه‌ها تنها يك خاطره‌ي گنگ در ذهنش زنده مي‌شود. بعضي كلمه‌ها احساساتش را به شدت بيدار مي‌كنند. و تلاشش براي درك بعضي از كلمه‌ها به هيچ جا نمي‌رسد. الان هم مي‌توانيد يك لغت نامه – به هر زبان – برداريد و احساس آن زنداني را كمابيش تجربه كنيد.


2. فكر مي‌كنم غناي افعال هر زبان به گستردگي دانش مردمان آن و همينطور زمينه‌هاي كاري آنها بستگي دارد. در زبان انگليسي كلمه‌هاي زيادي داريم كه مثلا ريشه در دريانوردي دارد. در زبان عربي تعداد زيادي از كلمه‌ها به شتر و زندگي در صحرا برمي‌گردند. فرهنگ ايراني اما يك فرهنگ گم شده است. ما براي بيان يك مفهوم – به ويژه يك فعل – گاهي مجبوريم از يك كلمه بيگانه يا يك تركيب چند كلمه‌اي استفاده كنيم. چند روز پش كه در لغت نامه دهخدا مي‌گشتم، چند تا از افعال فارسي را كه امروزه استفاده نمي‌كنيم يا كمتر استفاده مي‌كنيم يادداشت كردم. شايد جالب باشند:


وشتيدن: رقصيدن
هراشاندن: به قي وادار كردن
نوييدن:
نوحه كردن
نواريدن: نجويده فروبردن
نميدن: ميل كردن، توجه نمودن
نشليدن: چنگ زدن و آويختن به چيزي، تشبث
ناويدن: تلوتلو خوردن، نوسان
مخائيدن: پوشاندن و ناپديدكردن
گواشتن: هضم كردن
گاميدن: قدم زدن
كيبيدن: منحرف شدن
فسيبيدن: يدك كشيدن
فاژيدن: خميازه كشيدن
طراريدن: تفتيش و تفحص كردن
شمنغيدن: فاسد و متعفن شدن
شكهيدن: مضطرب شدن
شجيدن: سرمازده شدن
سرنگيدن: لباس پوشيدن
ستوهيدن: نفرت داشتن
ژكيدن: آهسته سخن گفتن زيرلب از روي خشم
ژكاريدن: لجبازي كردن
دنيدن: زمزمه كردن
خنيدن: مشهور شدن
خنجيدن: صداي نفس نفس از بيني هنگام آميزش
چرويدن: چاره جويي كردن
تويدن: برشته شدن
تاوستن: مقاومت كردن
تاسانيدن: خفه كردن
تائيدن: صبركردن
پوزيدن: معذرت خواستن
پناميدن: منع كردن
پساويدن: لمس كردن
بيوستن: استعفا كردن
بيوباشتن: بلعيدن
بخچريدن: با هم اتفاق كردن
اورنديدن: گول زدن
انگوشيدن: در آغوش كشيدن
امجختن: طمع كردن
اسكيزيدن: جفتك انداختن
آشكوخيدن: سكندري رفتن
آچاردن: چاشني به غذا زدن


پ.ن: مينيمال اُزمُسيس در گوشه بحر طويل خواندني است:

"يه روز يكي منو اورنديد و بعد هم مي‌خواست انگوش كنه! هر چي من اسكيزيدم و تاوستم اون بيشتر مي‌ژكاريد. آدم كيبيده‌اي بود كه منو مي‌پساويد و هي مي‌خنجيد. دلم مي‌خواست بتاسانمش و كاري كنم كه بهراشد. ولي او مي‌نشليد و مرا ياراي چرويدن نبود. او شمنغيده بود و من ستوهيده از او. در نهايت گوش او را بيوباشتم و او آشكوخيد و شكهيد. گوشش را تويدم و آچاردم و در كمال خونسردي گواشتم. او هم ژكيد و پوزيد و ناويده‌گر ولي تنها با يك گوش ، نوييد بحال خود و گاميد.
نفاژ پي‌كولو!ء
"

۱۳۸۵/۱۰/۲۳

پروپرانولول (اينديرال)، داروي ضد حافظه

اولين بار وقتي به زادگاه يکي از دوستان دوران دانشگاه در يک روستاي کوهستاني استان مرکزي رفته بودم با آن آشنا شدم. من در آن آبادي مرتفع دچار بي نظمي ضربان قلب شدم و ترس ناشي از آن مرا به درمانگاهي کشاند که يک پزشک هندي آن را اداره مي‌کرد. او پس از شنيدن شرح حالم برايم اينديرال تجويز کرد. قرص‌هاي صورتي کوچک ده ميلي گرمي.

سال‌ها بعد در محل کارم دوستي که پزشک بود گفت که در مواقعي که دچار استرس مي‌شود از اين دارو استفاده مي‌کند. گفت که وقتي دانشجو بوده براي آماده کردن پايان‌نامه‌اش آمفتامين مصرف کرده و در پي سه روز و سه شب بي‌خوابي، وقتي مي‌خواسته از تزش دفاع کند، چهل ميلي گرم پروپرانولول را يکجا بلعيده.

از آن به بعد من کشف جديدي کرده بودم. مي دانستم که ترس از صحنه و سخنراني در مقابل جمع يک ترس طبيعي است و براي آسوده تر گذراندن آن گاه از اينديرال استفاده مي کردم.

برايم جالب بود که روي ميز يا در جيب بسياري از همکارانم اين دارو را مي‌ديدم، به خصوص آنها که در مشاغل مديريتي بودند و به اقتضاي شغلشان تنش بيشتري را تحمل مي‌کردند.

اين دارو براي مقابله با موقعيت هاي پرتنش مثل سخنراني در برابر جمع يا اجراي موسيقي و تئاتر که به آن stage fear مي‌گويند کاربرد دارد و اضطراب ناشي از آن را مهار مي‌كند. در حالات شديدتر ارتباط گريزي (communication apprehension) هم مفيد است. يک آمار مي گويد هشتاد درصد مردم آمريکاي شمالي هنگام صحبت کردن در برابر يک جمع دچار نگراني شديد مي‌شوند (+).

براي کساني که دچار افتادگي دريچه ميترال قلب هستند حملات ناگهاني اضطراب يک عارضه شناخته شده است. اما فراگيري موضوع فراتر از اينها بود. طوري که امروز من به ماهيت MVP هم شک دارم. تجربه ديدن رد پاي اين دارو در نوشته‌هاي وبلاگ نويسان هم بارها برايم تکرار شد. آخرين بار در "تجربه‌هاي زنانه-تجربه‌هاي كابوس‌وار" که شرح ماجراي دختري است که به دليل پخش کردن فرم هاي کمپين جمع آوري يک ميليون امضا براي لغو قوانين تبعيض آميز عليه زنان دستگير شده. نتوانستم در اينترنت آماري رسمي از مصرف اين دارو در ايران پيدا کنم، بنابراين به مشاهدات متعدد خودم اکتفا مي کنم.

اما مطلب مهم نکته‌اي است که تازگي درباره اين دارو فهميده‌ام و آن اثر ضد حافظه‌ي پروپرانولول (و ساير بتابلوكرها) است. من اين نکته را اول در تجربه شخصي خود دريافتم و سپس با گوگليدن شواهد آنرا در اينترنت هم پيدا کردم.

يک حادثه اگر تاثير شديدي بر احساسات ما بگذارد، به خوبي در ياد ما مي‌ماند. بر عکس، تحت فشار شديد احساسات، چيزهايي را به ياد مي آوريم که گمان نمي‌کرديم در يادمان مانده. از اين ويژگي دوم بازجوها و شکنجه گرها حسابي استفاده مي‌کنند. آدمها در زندان انفرادي خاطراتي را به ياد مي‌آورند که خودشان را متعجب مي‌کند.

اين به خاطر تاثير هورمون آدرنالين در ساز و کار شکل دهي و بازيابي حافظه در مغز است (+). پروپرانولول با سد کردن آدرنالين، واکنش تشکيل حافظه دراز مدت را تحت تاثير قرار مي دهد و بنابراين شايد مصرف آن پس از حوادث سهمگين زندگي کمک کند که اثر کمتري از اين حوادث در ذهن ما باقي بماند.

از اين‌ها گذشته، سؤال اساسي من اينست كه چرا انسانها براي بيان خود در برابر ديگران بايد اضطراب داشته باشند؟ آيا مجموعه بازي‌هايي كه زندگي ما در دوران حاضر را مي‌سازد نياز به بازنگري ندارد؟ به نظر من يک جاي کار مي لنگد.

نکته: درباره ديگر عوارض مصرف و  به خصوص قطع ناگهاني مصرف اين دارو نکات مهمي وجود دارد. اگر نمي‌دانيد حتما پيش از مصرف آن با يک پزشک متخصص مشورت کنيد يا آنرا مطالعه نمائيد.

 

۱۳۸۵/۱۰/۰۲

مي خوردن روز

ديده‌ايد بلوغ اجتماعي و جنسي آدم‌ها نسل به نسل ديررس‌تر مي‌شود؟ تمدن به ما اين امكان را داده كه ديرتر درگير شويم. آيا مي‌شود زماني را تصور كرد كه براي همه يا اكثر اعضاي جامعه، زمان آغاز اين درگيري تا لحظه مرگ به عقب بيافتد؟ اين يك فريب بزرگ است كه تحقق آرزوها را به دوران بازنشستگي حواله مي‌دهيم.

درگير شدن در استرس‌هاي زندگي اجتماعي/اقتصادي باعث كاهش خلاقيت مي‌شود. اصلا ساختار رقابتي كسب و كار و به تبع آن سياست، آن را به يك بازي برد-باخت بدل كرده كه تمام ذهن دوطرف بازي را درگير مي‌كند. در واقع ما هميشه بين حداكثر كردن برخورداري خود از منابع از طريق كار رقابتي و استفاده از اين منايع بدست آمده براي منافع شخصي نوسان مي‌كنيم. هرچه بيشتر، بهتر. اما كدام كفه بيشتر؟ اينجا هم بين معاش اقتصادي و معاش فردي تزاحم است، رقابت است.

شايد اديان و آئين‌ها ايده‌اي بودند براي تغيير اين بازي. اما با عرفي شدن به سمتي رفتند كه خود بازي برد و باخت جديدي طراحي كردند: رقابت براي رستگاري. اين براي آئين‌هاي به نسبت مدرني مثل كمونيسم هم صدق مي‌كند.

براي نيمه شمال نشين تمدن، گرسنگي مشكل اصلي نيست، بلكه رهايي از ترس هدف است.

ريشه بيشتر شرور رقابت است. همانطور كه موتور تحول و بهبود رقابت است. در نظريه‌ تكامل و آنجا كه مربوط به جانداران مي‌شود تصور بازي بي‌رقابت ممكن نيست. سؤال اساسي اينست كه آيا مي‌توان در موجود زنده جديدي كه مخلوق انسان است و سازمان، گروه يا جامعه نام دارد يك بازي بي‌رقابت طرح‌ريزي كرد؟

نگوئيد آدم بايد از كارش لذت ببرد. كسي براي كاري كه دوست داريد به شما نمي‌پردازد. دست كم در درازمدت اين‌طور است. اگر اين نبود مرگ گروه‌ها رخ نمي‌داد. منافع و اهداف مشترك معمولا دوام ابدي ندارند.

در تجربه‌هاي ذهني من، آدم‌هاي خلاق كساني هستند كه خيلي درگير كسب و كار يا اجتماعشان نيستند. آنها بي‌آنكه وارد بازي برد و باخت شوند محصولي ارائه مي‌دهند كه موجب تغييري مثبت مي‌شود.

پراكنده است. بايد بيشتر فكر كنم.

غضنفر: اين كودك درون كه ميگن كجاس؟

۱۳۸۵/۰۹/۲۲

Share

از به اشتراك گذاشتن محصولات، تجارت درست شد. بعد با لغو برده‌داري خدمات به اشتراك گذاشته شد. با توسعه ارتباطات وبلاگ درست شد(به همين زودي). به اشتراك گذاشتن انديشه‌ها و احساسات. ممنون از همه دوستاني كه نگران سرماخوردگي من شدند. جايتان خالي كه در مه قدم بزنيد. جايتان خالي.
"به اشتراك گذاردن" لغت بي هويتي است. ما هيچ فعلي براي اين كار نداشته‌ايم؟ اياري (همياري؟) ميان بختياري‌ها به معني كمك كردن به همديگر است، وقتي محصول روي زمين مانده باشد و كشاورز استطاعت برداشت نداشته باشد. اما از آن فعل حسابي بيرون نمي‌آيد.
مطمئنم ما يك كلمه داشته‌ايم كه آنرا گم كرده‌ايم.

۱۳۸۵/۰۹/۱۷

چاق‌ها كمتر؟


سرعت مصرف انرژي يك انسان حدود 100 وات است. مغز با اينكه فقط 2% وزن بدن را تشكيل مي‌دهد، 20% انرژي مصرف مي‌كند.
اينجا نوشته است كه توسعه مغز كساني كه در كودكي به چاقي مبتلا مي‌شوند دچار مشكل مي‌شود و هرچه فرد فعاليت فيزيكي بيشتري داشته باشد، مغز فعال‌تري خواهد داشت. افزون برآن، كيفيت تغذيه هم بر فعاليت مغز مؤثر است.
من يك نظريه كمي متفاوت دارم. اين نظريه بر مشاهدات و فرض‌هاي غيردقيق زير استوار است:
1- ديده‌ايد آدم‌هايي را كه تحرك بدني چنداني ندارند اما هرچه مي‌خورند چاق نمي‌شوند؟ فعاليت مغزي آنها را چطور ارزيابي مي‌كنيد؟ آدم‌هاي باهوشي هستند؟
2- مغز‌هاي فعالي كه مي‌شناسيد بيشتر در ميان چاق‌ها هستند يا لاغر‌ها؟
3- مصرف مفرط الكل باعث زوال قشر خاكستري مغز مي‌شود. دائم‌الخمرهاي ثروتمند بيشتر چاقند يا لاغر؟
4- چاقي يك فرآيند تجمعي است. اگر كسي از آن 20 تا 25 درصد انرژي مصرفي مغز فقط 5% كمتر مصرف كند، با فرض مصرف روزانه 2400 كيلوكالري چقدر چربي اضافه در بدنش ذخيره مي‌شود؟
اگر هر گرم چربي را معادل 9 كيلو كاري فرض كنيم(+)، روزي 13 گرم و سالي 4.7 كيلوگرم و در ده سال 47 كيلوگرم اضافه وزن بار مي‌آيد.
به نظر من چاقي علل بسيار گوناگوني دارد، اما يكي از راه‌هاي پيشگيري و حتي درمان آن فعال‌تر كردن مغز است، خواه با افزايش تحرك بدني، خواه با تمرين دادن قوه تخيل كه موتور نوآوري است، خواه با حل هر نوع مسئله.

۱۳۸۵/۰۹/۰۳

زيبايي شناسي جانوري

چشم مردان در بدن يك زن دنبال چه مي گردد؟ به نظر من جذابيتي كه صنعت لوازم آرايش و متخصصان زيبايي از چند هزاره پيش به وجود آورده اند در دو دسته قابل طبقه بندي است: بارورنمايي و كودك نمايي. خودتان نشانه گذاري‌هاي زير را در اين دو دسته جا بدهيد:
چشم ها: خط چشم با تاكيدي كه روي چشم ها مي گذارد، آنها را بزرگتر و در نتيجه كودكانه تر مي‌نماياند.لنزهاي درون چشمي علاوه بر تغيير رنگ، مردمك چشم را هم گشادتر نشان مي دهند. گشادي مردمك از علائمي است كه ميل جنسي را در پستانداران نشان مي‌دهد. اين اندازه در موقع ارگاسم به حداكثر مي رسد.
سرين: سلول هاي عصبي پس از تولد رشد چنداني نمي كنند. اندازه مغز در هنگام تولد محدوديتي طبيعي است به اندازه استخوان هاي لگن بستگي دارد. پس هرچه سرين بزرگتر باشد زايمان راحت تر و احتمال تولد نوزاد باهوش بيشتر خواهد بود. در طرف مقابل، كوچك بودن آن نشانه كودكي است. يك زن لاغر به آساني مي تواند سن و سال واقعي خود را كمتر نشان دهد.
سينه: فرم دلخواه مردان همان است كه يك زن را آماده باروري و شيردادن به يك كودك نشان مي دهد (توضيح نمي‌دهم).
پوست: رگ‌هاهنگام هيجان - ازجمله برانگيختگي جنسي- گشاد شده و خون بيشتري در آنها جريان مي‌يابد. گلگونگي ناشي از اين هيجان كه يك علامت جنسي است، به راحتي با استفاده از لوازم آرايشي قابل تقليد است.
لب ها: لب هاي سربالا نشان كودكي است. درحاليكه لبهاي كلفت نشان برانگيختگي است.
بيني: بيني نازك و سربالا كودك نما است.
روند گرايش آدم‌هاي امروزي به سمت نشاني‌هايي است كه كودك نما هستند. اين را در بيني‌هاي سربالا، لب‌هاي برگشته، لپ‌هاي گلگون، پوست‌هاي كشيده و لحن كودكانه و نوك زباني خانم هاي مدرن مي توان ديد. يك معناي اين گرايش آنست كه روابط جنسي به تدريج دارد از نقش اصلي خودش در توليد مثل تبديل مي شود به وسيله لذت بردن.
در هرحال خودآرايي از آن جاهايي است كه خانم ها خلاقيت مرموزي از خود نشان مي دهند، هرچند اكثر وقت ها ناخودآگاه علامت هاي اشتباه صادر مي كنند.
در مورد زيبايي ظاهري مردها ... چيز زيادي براي گفتن نيست.

۱۳۸۵/۰۸/۳۰

چيزهاي مهمي كه در مدرسه و دانشگاه ياد نمي گيريم {خيس كردن جاي سفت}

به آدمي كه تازه درسش را تمام كرده چطور نگاه مي كنند؟ تازه كار،بي تجربه، بچه، ...چرا؟ آدمهاي با تجربه چه چيزهايي ياد گرفته اند؟
كسب و كار: بهترين روش پيدا كردن شغل چيست؟ چطور مي شود يك كسب و كار را از صفر ايجاد كرد؟ چطور مي توان آنرا تا آينده اي دور بهتر، پولسازتر و موفق تر كرد؟
رابطه عاطفي: چطور مي توان يك رابطه خوب را با جنس مخالف شكل داد؟ چطور بايد يك خانواده محكم را تشكيل داد و از آن لذت برد؟
حل مسئله: روش نظام مند حل يك مسئله (مشكل) واقعي در زندگي چيست؟ مشكل چطور علت يابي مي شود؟ چطور مي شود براي يك مسئله راه حل هاي ممكن را پيدا كرد؟ روش انتخاب بهترين راه حل از ميان راه حل هاي ممكن چيست؟
آداب معاشرت: چطور دوستان جديدي پيدا كنيم؟ با همكاران و رئيس خود چطور رفتار كنيم؟ چطور خودمان را بيان كنيم كه در ديگران اثرگذار باشد؟
كار گروهي: تجربه باهم كار كردن، مشاركت با ديگران، رهبري كردن
از ديپلمه هاي رياضي چند تايشان در بقيه عمر براي حل يك مسئله واقعي يك انتگرال حل كرده اند؟ از ديپلمه هاي اقتصاد چند تايشان در بقيه عمر براي حل يك مسئله واقعي يك تراز مالي گرفته‌اند؟ اين نسبت در كارشناس‌ها هم چندان متفاوت نيست.اگر حتي كساني را در نظر بگيريم كه در رشته تخصصي خودشان كار مي كنند، حجم چيزهاي بدرد نخوري كه در دوران تحصيل به ذهن سپرده اند خيلي زياد است.
به نظر من مهارتهايي كه گفتم براي هر كس كه بقول معروف وارد اجتماع مي شود لازم است. هيچكدامشان را در مدرسه ياد نمي گيريم و همه شان امروزه آموزش هاي مدون دارند.
ما، تمدن سازي خودمان را فراموش كرده ايم.

۱۳۸۵/۰۸/۱۲

ماهيگيري و عادت ماهانه

بعضي GPS هاي گارمين، ابزاري دارد براي اينكه به شما بگويد در چه روزهايي از ماه ماهيگيري و شكار مناسب تر است. توي آن روز هم مي گويد كه بهترين ساعت ها كدامند. چطور همچه حدسي مي زند؟

خود گارمين اطلاعاتي در اين باره نمي دهد. جستجو مرا به اين سايت درباره نظريه Solunar رساند. خلاصه اش آنست كه در روزي كه ماه نو يا كامل باشد، جانوران بيشترين فعاليت را نشان مي دهند و اين وضعيت را براي شكار مساعد مي كند.

در فرهنگ عاميانه ما اين باور وجود دارد كه بعضي ها شبهايي كه ماه كامل است ديوانه مي شوند. شبيه اين باور در فرهنگ غربي افسانه مرد گرگنما (wolfman) است.

شايد بين دوره هاي ماه و PMS هم ارتباطي باشد. (؟)

 

۱۳۸۵/۰۸/۰۷

دو بچه كافيه؟

انتخاب r-K (پيشرفت- توليدمثل)
در يك محيط قابل پيش بيني، صرفه در آنست كه منابع روي توسعه درازمدت و زندگي طولاني سرمايه گذاري شوند(انتخاب K). در يك محيط پرمخاطره، بهتر است هرچه بيشتر و سريعتر توليد مثل كرد(انتخاب r).

مثال گونه هاي r: موش، خرگوش، علف هرز، باكتري
مثال گونه هاي K: لاكپشت، فيل، انسان، سكويا
انتخاب r انتخاب كميت اولاد است و انتخاب K انتخاب كيفيت اولاد.

ارگانيسم هاي r ---------- ارگانيسم هاي K
داراي عمر كوتاه -------- داراي عمر دراز
كوچك ---------------- بزرگ
ضعيف --------------- قوي يا بخوبي محافظت شده
اتلاف ---------------- انرژي زياد استفاده كارامد از انرژي
هوش و ورزيدگي كم ------ هوشمندتر و ورزيده تر
فرزند زياد در هر زايمان -- فرزند كم در هر زايمان
توليد مثل در سن پايين ----- توليد مثل در سن بالا
بلوغ سريع ------------- بلوغ كند
مراقبت اندك از فرزندان --- مراقبت زياد از فرزندان
انگيزش جنسي قوي ------ انگيزش جنسي ضعيف
اندازه كوچك در بدو تولد --- اندازه بزرگ در بدو تولد

منبع:
F. Heylighen (2000): " r-K selection: the development-reproduction trade-off" in Principia Cybernetica Web

۱۳۸۵/۰۷/۰۹

Features of future mobile phones

If human could make a mobile with these features, the world would be a more secure place in which people communicate easier and the human being would have less fears.

1. By means of an embedded GPS and a geographical data provider like Google Earth, you know where you are and which way is best to reach a destination and in addition you can allow other parties to know your exact location. Thus you can order a pizza and they don’t ask for your address. Nobody can steal your mobile because you can always detect the location of your mobile. You can disable this feature wherever you want.
There will be no need to prison most of convicts; they are always at home living with their families.
You can request help in emergencies by press and holding a single button on your handset.

2. A barcode scanner on your mobile gives you info about products you see in a shop or anywhere else. This info may be about health and safety or technical info and you can order them by your mobile.

3. Your mobile have a laser distance and velocity meter. You can calculate your precise distance from any visible point around you.

4. You can send the video stream of your mobile camera to other parties, or broadcast it through the internet. Your mobile have a unique IP number. No small event will hide from the eyes of this worldwide media.

5. A small add-on gadget turns your mobile into a compact video projector. You can read and watch what you like in bathroom or in a mountain camp.

6. All of your personal identification info is in your mobile. Your mobile replaces your credit card, driving license, passport and visa, your health info file, etc. you register your presence at work (home, restaurant …) by your phone.

7. You can open all of your locks (safe, computer, house, garage…) by your mobile.

8. You blog your life by your mobile. Then you can decide which parts are private and which parts may go published.

9. Your mobile speeds up your communication skills. When you are in a public place like airport, coffeeshop, shopping mall… you can allow other people to see your personal interests, read your blog, … and decide to start a connection with you. On the other hand you can search nearby persons by their tags and select preferable ones.

10. You can vote in elections by your mobile. Referring to public opinion will be very easy and hence legislation will be simple.

11. You mobile have precise speech recognition, speaker recognition and OCR capabilities.

12. Your mobile can use iris, fingerprint or even DNA recognition tools to authenticate you and your customers.

13. You may buy a medical care kit add-on which monitors your life signals, analyses your blood and urine samples and notifies your health care provider if you need.

14. There is a built in thermometer in your phone that shows the ambient temperature.

15. You can expose a text on a distant wall. Type in the text, shake your mobile and a laser beam will write the text like a dot-matrix printer on the opposite wall.

16. You have the right (and the ability) to identify the caller part even if s/he is not on your phonebook.

17. Your have a built-in 5 Mp (at least) camera that can take a sharp and clear shot of a dark midnight sky.

18. This handy comrade should not exceed 100 gr weight limits.


اين ها صرفا ايده پردازي من درباره موبايل و اثرات احتمالي آن روي زندگي آيندگان است. آغازگر آن هم سوال خيالپردازانه پسرم بود كه بخشي را با هم و بخشي را در ادامه به تنهايي رويا بافتيم.