‏نمایش پست‌ها با برچسب بامزه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب بامزه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۶/۰۷/۱۲

ديشب اتفاق افتاد

- اينجا. بفرماييد بشينيد.
چسبيده به بار انتهاي هواپيما، سه صندلي بود كه به سختي مي‌توانستي وارد فضاي تنگ جلويشان شوي. نشستم روي صندلي و صداي جر خوردن شلوارم را شنيدم.

چشمانم كه به نور كم داخل هواپيما عادت كرد، ديدم دسته‌ي صندلي پوشش چرمي ندارد و خارهاي فلزي عريان موقع نشستن ترتيب شلوار محترم را داده‌اند. به مهماندار گفتم. اظهار شرمندگي كرد و از من خواست جاي ديگري كه خلوت‌تر بود بنشينم.
- ميشه يه سوزن-نخ به من بديد؟
- بله ... الان ميارم
و رفت.
ثانيه‌هاي طولاني مي‌گذشت. من با اين شلوار دريده چكنم؟ در مقصد قرار يك گفتگوي يكي دو ساعته با كسي گذاشته بودم و فردايش برمي‌گشتم. پس لباس اضافه همراهم نبرده بودم.
صداي دختربچه‌ي كوچكي از پشت سر مي‌آمد.
- هواپيما خيلي جاي خوبيه.
- چرا؟
- هر چي بخواي اون آقاهه زود برات مياره.

اين خوب بود. آقاي مهماندار باز آمد.
- آقا من جدا شرمندم ...
- خواهش مي‌كنم.
- مي‌خوايد شلوارتونو عوض كنيد؟
- نه ... تو هواپيما نخسوزن پيدا مي‌شه؟
- آره ... الان ميارم ... اِ ... شلوارتون يشميه؟ تو تاريكي فكر كردم سياهه. ببينم نخ همرنگش داريم ..
- رنگش مهم نيست ... نخسوزن باشه كافيه
باز رفت.
چند دقيقه ديگر گذشت. سر مهماندار آمد. با لبخند شغلي و اعتماد به نفس بالاتر:
- ما جدا معذرت مي‌خوايم ... مي‌خوايد جاتونو عوض كنيم؟
- نه مرسي ... اون همكارتون نخسوزن پيدا كرد؟
- الان مي‌گم براتون بياره.
و رفت.
پروتكل‌شان چه بود؟ بايد موارد پيش بيني‌نشده يا بامزه را به مافوق گزارش مي‌دادند؟ نكند خلبان هم به صرافت بيفتد كه شرمندگيش را از اين ضايعه با پيجر به من اعلام كند؟
مهماندار اولي با يك سوزن كوچك و نخي كوتاه آمد.
- بفرماييد ... رنگش هم به شلوارتون مي‌خوره.
- مرسي
- مواظب باشيد گم نشه ... فقط همينو داريم
و مرا راهنمايي كرد به قسمت عقب هواپيما كه تقريبا خالي بود.

- cabin crew on take-off position please ...

چراغ‌ها خاموش شد.
شلوارم را با جاكن شدن هواپيما درآوردم. سه چراغ كوچك بالاي سرم را روشن كردم. نگاهي به چراغها كردم و بازي در ذهن من شروع شد. بايد اين زخم عميق را پيش از برخاستن مهمانداران بخيه مي‌كردم.

jer
شيب صعود كه تمام شد، شاهكارم را به پا كرده بودم.

۱۳۸۶/۰۳/۲۹

OR عقب OR جلو

يك تفريح كوچك من بررسي كليدواژه‌هايي است كه ملت را از موتورهاي جستجو به پستو مي‌كشاند. ايده‌ي ثبت و نقل اين كليدواژه‌ها را از ماني گرفتم.با ديدن هركدام، لحظاتي به فكر فرو رفتم كه طرف واقعا دنبال چه چيزي مي‌گشته:

اس ام اس هاي ضد حال

فيلم ديدني

درست كردن شناسنامه

لعنت بر پدر و مادر كسي كه در اين مكان آشغال بريزد

توليد مثل فيل

چل

تعریف عشق مرحوم شاه آبادی

 زنان آزاررسان به مردان

شماره شناسنامه اسب

وبلاگ هاي فارسي

همه‌ي اين جستجوگران، استفاده از كوتيشن را بلد نبوده‌اند كه در دام پستو افتاده‌اند. فني‌ترينشان آني است كه عنوان اين پست شده و عملگر OR را مي‌شناخته.

۱۳۸۵/۱۰/۰۲

اخلاق اقتباسي مديران از زنان

هردو:

قسمتهاي گهِ كار را به ديگران مي‌سپارند.

هر چه پيچيده‌تر و نامفهوم‌تر حرف بزني، برايشان جذاب‌تر است.

براي رسيدن به منافع دراز مدت صبورند.

كسب رضايت كاملشان ناممكن است.

همه توجه شما را مي‌خواهند.

از كاركنان دو شغله بدشان مي‌آيد.

دوست دارند هميشه شما را در انتظار نگهدارند.

خوب، شايد دانش مديريت ابداع خانم‌ها بوده باشد.

۱۳۸۵/۰۹/۲۶

آسمان خراش

سؤال امتحان نهايي فيزيك دانشگاه كپنهاگ:
چگونه مي‌توان با يك فشارسنج ارتفاع يك آسمان‌خراش را محاسبه كرد؟
پاسخ يك دانشجو:
"يك نخ بلند به گردن فشارسنج مي‌بنديم و آن را از سقف ساختمان به سمت زمين مي‌فرستيم. طول نخ به اضافه طول فشارسنج برابر ارتفاع آسمان‌خراش خواهد بود." اين پاسخ ابتكاري چنان ممتحن را خشمگين كرد كه دانشجو را رد كرد. دانشجو با پافشاري بر اينكه پاسخش درست است به نتيجه امتحان اعتراض كرد. دانشگاه يك داور مستقل را براي تصميم درباره اين موضوع تعيين كرد. داور دانشجو را خواست و به او شش دقيقه وقت داد تا راه حل مسئله را به طور شفاهي بيان كند تا معلوم شود كه با اصول اوليه فيزيك آشنايي دارد.
دانشجو پنج دقيقه غرق تفكر ساكت نشست. داور به او يادآوري كرد كه وقتش درحال اتمام است. دانشجو پاسخ داد كه چندين پاسخ مناسب دارد اما ترديد دارد كدام را بگويد. وقتي به او اخطار كردند عجله كند چنين پاسخ داد:
"اول اينكه مي‌توان فشارسنج را برد روي سقف آسمان‌خراش، آنرا از لبه ساختمان پائين انداخت و مدت زمان رسيدن آن به زمين را اندازه گرفت. ارتفاع ساختمان مساوي يك دوم g ضربدر t به توان دو خواهد بود. اما بيچاره فشارسنج." "يا اگر هوا آفتابي باشد مي‌توان فشارسنج را عمودي بر زمين گذاشت و طول سايه‌اش را اندازه گرفت. بعد طول سايه آسمان‌خراش را اندازه گرفت و سپس با يك تناسب ساده ارتفاع آسمان‌خراش را بدست آورد."
"اما اگر بخواهيم خيلي علمي باشيم، مي‌توان يك تكه نخ كوتاه به فشارسنج بست و آنرا مثل يك پاندول به نوسان درآورد، نخست در سطح زمين وسپس روي سقف آسمان‌خراش. ارتفاع را از اختلاف نيروي جاذبه مي‌توان محاسبه كرد: T = 2 pi sqroot (l / g) ."
"يا اگر آسمان‌خراش پله اضطراري داشته باشد، مي‌توان ارتفاع ساختمان را با بارومتر اندازه زد و بعد آنها را با هم جمع كرد."
"البته اگر خيلي گير و اصولگرا باشيد مي‌توان از فشارسنج براي اندازه‌گيري فشار هوا در سقف و روي زمين استفاده كرد و اختلاف آن برحسب ميلي‌بار را به فوت تبديل كرد تا ارتفاع ساختمان بدست آيد."
"ولي چون هميشه ما را تشويق مي‌كنند كه استقلال ذهني را تمرين كنيم و از روش‌هاي علمي استفاده كنيم، بدون شك بهترين روش آنست كه در اتاق سرايدار را بزنيم و به او بگوييم: اگر ارتفاع اين ساختمان را به من بگويي يك فشارسنج نو و زيبا به تو مي‌دهم."
اين دانشجو كسي نبود جز نيلز بور، تنها دانماركي كه موفق شد جايزه نوبل در رشته فيزيك را دريافت كند.
ترجمه شده از: Funny Emails

۱۳۸۵/۰۹/۰۷

نويسنده ناشناس كيست؟

ريتا يادداشت جالبي دارد درباره كنجكاوي تشخيص مرد يا زن بودن نويسنده يك وبلاگ كه ناشناس مي‌نويسد. من چند معيار تجويز مي‌كنم:
نويسنده وبلاگ احتمالا زن است اگر اين موضوع‌ها را در نوشته‌اش ببينيد: پرو لباس، ترس از سوسك و مارمولك، ماجراي خريد، بدگويي از آقايان، لوازم آرايش، تعريف از كلاس اجتماعي همسرش، تعريف از ريخت خودش.
خوب، احتمالا مرد است اگر از اينها چيزي ديديد: بحث‌هاي علمي و فلسفي عميق، عشق به اتومبيل، بدگويي از خانم‌ها، تعريف خاطرات قديمي، طعنه به همسرش، سياسي‌نويسي، بد و بيراه به قيافه خودش، ...
چند ساله است؟
نوجوان است اگر درباره عشق‌هايي مي‌نويسد كه جرات ابرازشان را نداشته. همه اتفاقات هر روزش را توي وبلاگ مي‌نويسد.
جوان است اگر درباره عشق‌هاي شكست خورده مي‌نويسد و مي‌خواهد مهاجرت كند.
ميان‌سال است اگر مدام موقعيت اجتماعي يا اقتصاديش را به رخ مي‌كشد، يا دچار استرس‌هاي حاد آن است.
پير است اگر دائم همه را نصيحت مي‌كند، حرف‌هاي قبلي‌اش را فراموش كرده. وبلاگش را دير به دير به‌روز مي‌كند.
كجاست؟
در ايران است اگر گرايش راست سنتي دارد يا اصلاح طلب است يا هيچ رد و نشاني ندارد كه بفهمي كيست و كجاست يا فكر مي‌كند كه خارج عجب بهشت بريني است.خارج از ايران است اگر فحش‌هاي آبدار سياسي مي‌دهد و پروفايلش كامل است و به همه بدبين است. از ماليات و قسط و غم غربت و نوستالژي قورمه سبزي و حافظ و ديزين مي‌نويسد.
اگر درباره همسرش با احتياط حرف مي‌زند و از عشق‌هاي جديد و مهماني‌ها و سفرهاي مجردي چيزي نمي‌گويد، يعني همسرش هم وبلاگش را مي‌خواند.
مهم: جدي نگيريد :)
بازم هست؟

۱۳۸۵/۰۷/۰۶

نشاني ها

1.
-بريم اون مغازه هه
- كدوم؟
- همون كه چيزه ... اون آقاهه ..
- كدوم؟
- همون كه يه آقايي توش چيز ميفروشه
- آها ... گندم برشته
- آره
2.
- آدرسش كجاست؟
- تو اون خيابون شلوغه
- كدوم خيابون؟
-اون كه خيلي شلوغه ... چطور بگم
- اسم خيابونو بگو
- اسمشو نمي دونم ... ولي ماشين از توش رد ميشه

۱۳۸۰/۰۹/۲۸

امروز صبح از خواب برخاسته، آروغ مبسوطي زده، مجددا خوابيديم. (خاطرات روزانه ناصرالدين شاه در سفر دوم فرنگ)