‏نمایش پست‌ها با برچسب ترجمه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ترجمه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۶/۱۱/۱۶

كلمات همريشه‌ي فارسي و انگليسي

توي اتيمولوژي آنلاين پرسه مي‌زدم، به لغاتي برخوردم كه ريشه‌ي فارسي  ريشه‌ي مشترك با كلمات فارسي داشت. چندتايشان را برايتان مينويسم، شايد جالب باشد.

كَنَب، كنف

cannabis

قندي candy
برنج bronze
گرم warm
موش mouse
راست  right
سه‌تار guitar
موميايي mummy
زرگون zircon
كوشك kiosk
ليمو lemon
پسته pistachio
تندر thunder
پرديس paradise
در door
پدر father
برادر brother
مادر mother
يشپ، يشم jasper
ديو Zeus
مجوس، مگوش magic
پاجامه

pajamas

اسفناج spinach
مرده mortal
نارنگ، نارنج orange
شكر

sugar

بازار bazaar

پ‌ن: بازار را به ليست اضافه كردم. ممنون از زيتاي عزيز بابت يادآوري.

پ ن 2: دوستان كلمات ديگري مثل jungle ،darvish، ghoul و saffron را اضافه كرده‌اند.
توضيح: اين كه ريشه‌ي اين كلمه‌ها فارسي است يا نه، و اين‌كه از كجاي دنيا به كجا رفته را نمي‌دانم. زبان‌شناس‌ها هم با اطمينان نمي‌توانند محل تولد يك واژه را مشخص كنند. تنها مي‌شود گفت اين جفت كلمه‌ها احتمالا ريشه‌ي مشترك دارند.

۱۳۸۵/۰۹/۲۶

آسمان خراش

سؤال امتحان نهايي فيزيك دانشگاه كپنهاگ:
چگونه مي‌توان با يك فشارسنج ارتفاع يك آسمان‌خراش را محاسبه كرد؟
پاسخ يك دانشجو:
"يك نخ بلند به گردن فشارسنج مي‌بنديم و آن را از سقف ساختمان به سمت زمين مي‌فرستيم. طول نخ به اضافه طول فشارسنج برابر ارتفاع آسمان‌خراش خواهد بود." اين پاسخ ابتكاري چنان ممتحن را خشمگين كرد كه دانشجو را رد كرد. دانشجو با پافشاري بر اينكه پاسخش درست است به نتيجه امتحان اعتراض كرد. دانشگاه يك داور مستقل را براي تصميم درباره اين موضوع تعيين كرد. داور دانشجو را خواست و به او شش دقيقه وقت داد تا راه حل مسئله را به طور شفاهي بيان كند تا معلوم شود كه با اصول اوليه فيزيك آشنايي دارد.
دانشجو پنج دقيقه غرق تفكر ساكت نشست. داور به او يادآوري كرد كه وقتش درحال اتمام است. دانشجو پاسخ داد كه چندين پاسخ مناسب دارد اما ترديد دارد كدام را بگويد. وقتي به او اخطار كردند عجله كند چنين پاسخ داد:
"اول اينكه مي‌توان فشارسنج را برد روي سقف آسمان‌خراش، آنرا از لبه ساختمان پائين انداخت و مدت زمان رسيدن آن به زمين را اندازه گرفت. ارتفاع ساختمان مساوي يك دوم g ضربدر t به توان دو خواهد بود. اما بيچاره فشارسنج." "يا اگر هوا آفتابي باشد مي‌توان فشارسنج را عمودي بر زمين گذاشت و طول سايه‌اش را اندازه گرفت. بعد طول سايه آسمان‌خراش را اندازه گرفت و سپس با يك تناسب ساده ارتفاع آسمان‌خراش را بدست آورد."
"اما اگر بخواهيم خيلي علمي باشيم، مي‌توان يك تكه نخ كوتاه به فشارسنج بست و آنرا مثل يك پاندول به نوسان درآورد، نخست در سطح زمين وسپس روي سقف آسمان‌خراش. ارتفاع را از اختلاف نيروي جاذبه مي‌توان محاسبه كرد: T = 2 pi sqroot (l / g) ."
"يا اگر آسمان‌خراش پله اضطراري داشته باشد، مي‌توان ارتفاع ساختمان را با بارومتر اندازه زد و بعد آنها را با هم جمع كرد."
"البته اگر خيلي گير و اصولگرا باشيد مي‌توان از فشارسنج براي اندازه‌گيري فشار هوا در سقف و روي زمين استفاده كرد و اختلاف آن برحسب ميلي‌بار را به فوت تبديل كرد تا ارتفاع ساختمان بدست آيد."
"ولي چون هميشه ما را تشويق مي‌كنند كه استقلال ذهني را تمرين كنيم و از روش‌هاي علمي استفاده كنيم، بدون شك بهترين روش آنست كه در اتاق سرايدار را بزنيم و به او بگوييم: اگر ارتفاع اين ساختمان را به من بگويي يك فشارسنج نو و زيبا به تو مي‌دهم."
اين دانشجو كسي نبود جز نيلز بور، تنها دانماركي كه موفق شد جايزه نوبل در رشته فيزيك را دريافت كند.
ترجمه شده از: Funny Emails

۱۳۸۵/۰۷/۱۳

پيامبر

علي را گفتند اي علي، پيامبرمان را چنان برايمان توصيف كن كه گوئي او را مي‌بينيم، چرا كه ما به او مشتاقيم.
گفت: پيامبر سپيدروي سرخگونه بود. چشماني بس سياه و درشت داشت. موهايش صاف و نرم و ريشش پرپشت بود. موهايش تا روي گوشش مي‌آمد. مويي نرم ميان سينه تا شكم داشت، گوئي گردنش ابريقي نقره‌اي بود كه زير گلوگاه آن طلا جاري بود. جلو گردن تا نافش همچون شاخه‌اي نازك از مو پوشيده بود و جز آن، در شكم و سينه‌اش مويي نبود. دست‌ها و پاهايش پُر و مردانه بود. قوزك پايش برآمده بود. راه كه مي‌رفت چنان بود كه انگار از صخره‌اي سرازير شده‌است. وقتي روي به كسي مي‌كرد، به تمام مي‌كرد. صورتش بين گرد و بيضي بود. بين مردم كه بود با آنها بزرگوار و خوشرفتار بود. عرق روي صورتش به دانه‌هاي مرواريد مي‌مانست. عطرش خوشبوتر از بوي مشك بود. ناتوان و خسيس نبود. بزرگوارترين مردم در معاشرت و نرم‌ترينشان در بردباري و گشاده‌دست‌ترين آنها بود. آنكه او را مي‌شناخت وقتي با او حرف مي‌زد دوستش مي‌داشت و آنكه نخستين بار او را مي‌ديد تحت تاثير مهابتش قرار مي‌گرفت و مي‌گفت پيشتر و بعدتر مانند او را نديده و نخواهم ديد.
بحار، جلد 16، ص 147، روايه 3، باب 8