۱۳۸۶/۱۲/۱۸

يهذره

مي‌ايستد روبروي پستو. خيره به تاريكي درون آن نگاه مي‌كند.
- اينجا خيلي تاريكه. يه چراغي چيزي روشن كن.
پس چيزي از اين تاريكي الهام‌بخشش شده كه ايستاده است.
+ ببين، اون روبرو يه ستون ذرات معلق دارن تو نور آفتاب عصر مي‌رقصن مي‌رن بالا.
- امروز با دوستي درباره‌ي دو تحقيق حرف مي‌زديم. مقايسه مي‌كرديم نگاه و بيان يك محقق ايراني و آلماني را. دانشمند ايراني مي‌گويد: فرهنگ استفاده از [فلان خدمت] وجود ندارد. و بعدش مثل يك منتقد شيردل به مشتريان ايراني مي‌تازد.
محقق آلماني همان عامل را "فقدان تقاضاي كافي" مي‌نامد. جالبه، نه؟
+ آها ...
- منظورت اينه كه تو آفتاب بهتر مي‌شه يه آلودگي هوا پي برد؟
+ نه، من ميشستم تو سايه ... خيره مي‌شدم به ستون ذره‌هاي غبار. منو ياد ...
- وصال خورشيد و ازين عرفان بازيا؟
+ نه بابا ... كيف ميداد. تنبل و آهسته ساعت‌ها مي‌رقصيدن. اون وختا نمي‌دونستم چرا بالا ميرن.
- خودمونيما،‌ دكونت جاي خوبيه.
+ چطو مگه؟
- دنجه... بشينيم تا غروب تماشا؟
+ باشه. ديرت نشه يه وخ؟

۷ نظر:

GhaZaloOoX گفت...

(:

niaz گفت...

قدم رنجه کردید آقا.. می گفتید گوسفندی چیزی بکشیم! چند وقت بود چشممان به در مانده بود

niaz گفت...

راستی این غزل خانم خواهر بنده ست ها

zita گفت...

سلام.این نظر اون متخصص ایرانی هم کاملن ایرانی است.ما همیشه برترین هستیم و اگر نقصی هست،از دیگران است. و مشتری هم همیشه حق ندارد و خیلی هم بی فرهنگ هست.

niaz گفت...

ببین پستو من الان پست قبلی تورا یکبار دیگر خواندم سوال پیش آمد.. من الان اگر بخواهم به یک بازی خوبی برگردم ضمن اینکه استراحت هم کرده ام و خیلی سرحال آمده ام این قضیه ممکن است؟
شما جواب مارا بدهید من از سفر که برگردم حتماً اعمال می کنم!

niaz گفت...

بیایید ببینید امروز پیش از سفر چه اتفاقی برای ما افتاد!! نه جداً بیا بخوان

zita گفت...

سلام.من اين فيلم را نديدم.اگرچه خيلی در باره‌اش شنيدم.مرد نقش اول ان همان خاوير باردم هست که با فيلم محلی برای مردان پير نيست، امسال اسکار گرفته.اين فيلم را در تلويزيون اينجا هم نشان داده‌اند،ولی من کمتر در خانه فرصت یا حوصله ديدن فيلم را دارم.مگر اينکه به سينما بروم.
به هر حال داستان حقيقی مردی است که سرانجام به کمک زنی خودکشی کرد. و بارها از مقامات درخواست کرده بود ولی بدليل نداشتن قانونی در اين مورد، مقامات هم نميدانستند چکار کنند.
نه. اسپانيش ها مذهبی نيستند، ولی واقعن به زندگی احترام ميگذارند.يعنی يک مادر حاضر هست که دختر نوجوانش که حامله شده، بچه اش را نگهدارد و آينده اش را خراب کند، ولی کورتاژ نکند(توجه داريد که روابط پيش از ازدواج هم از گناهان بزرگ در مسحيت هست)