۱۳۸۶/۱۱/۱۴

محرمانه-مستقيم


ارتغبفاطم بفا وابفقتغعيتغ بفنچه كجحدابفقل رسيدنچه . نچهيكجح نچه م.

***

چاي را ريختم روي كيبورد. نتيجه‌اش را آن بالا مي‌بينيد. داشتم اين را مي‌نوشتم:

ارتباطم با واقعيت تقريبا قطع شده. هيچ محركي به من انگيزه‌ي پاسخ نمي‌دهد. نه زنگ تلفن، نه صداي تخليه‌ي تيرآهن همسايه‌ي روبرو، نه صداي تلويزيون كه چار قدم آن‌ورتر روشن است، نه ايميل‌ها و اسمس‌ها ... باورم نمي‌شود 24 ساعت سيگار نكشيده‌ام. اما انگار پارسال بوده. همين كه الان روشن است گويا هيچ وقت تمام نخواهد شد. زمان با ملايمت ايستاده است. خيلي وقت بود تب نداشته بودم. حالم عالي است. همه‌ي تنم با درد پيام مي‌دهد كه فقط به من توجه كن.

چه خوب است اگر مرگ هم اين‌طوري باشد.

۳ نظر:

ناشناخته ها گفت...

نمی دونم چرا به نظرم می آد خیلی ها دور و برم، و صد البته خودم هم، همین حال و روز رو دارند.

ناشناس گفت...

سلام پی کولو
از برگمان سی دی داری؟
اگر اشتباه نکنم، هژیر داریوش یک خواهر ناتنی داشته که دستار تعدادی از فیلمهای برگمان بوده. طبق گفت و گوی من با گلی ترقی، همسر هژیر، در منزل ایشان در تهران. سه چهار سال قبل. از گلی ترقی پرسیدم مرحوم هژیر حج رفت؟ گلی ترقی نگاه خشمگینانه و عاقل اندر سفیه به من کرد!!
شما وورد 2007 داری؟
در وورد امکانات ایرانیک (ایرانیک، و نه ایتالیک) سراغ داری؟ در وورد قلم نستعلیق و این جور چیزها هست یا می شود به آن اضافه کرد؟

من حدود نوزده ساله بودم. حدود سه ماه یا شش ماه سیگار کشیدم. دیگر تمام شد. تا حدود ده سال بعدش، شاید سالی یا دو سالی یکی دو نخ می کشیدم. تو خیلبان که می رفتم می گرفتم. الان گمانم شش هفت سال است حتا یک نخ هم نکشیدم.

سیدعباس سیدمحمدی

hyacinth گفت...

سلام
خیلی خوب بود...