۱۳۸۷/۰۱/۲۱

هديه‌هاي در راه

 

- يك شيشه‌ي 250cc عطر با بوي خالص سدر (+)

- يك چشم‌بند نرم و سياه و كمي خنك كه هيچ نوري را نمي‌گذراند

- يك دستگاه دوربين SLR كه در ستاره‌تاب شب از گياهي ريزنقش عكس بگيرد

- يك شركت حمل و نقل كه وقتي خانه نيستيم اثاث‌مان را بسته بندي كند و ببرد به خانه‌ي جديد و مثل اولش بچيند

- يك كتاب قصه كه در كودكي گم كردم. دست دوم، با جلد پاره

- DVD همه‌ي نمايش‌هايي كه ديدم و خوشم آمد و كسي به صرافت ضبط‌شان نبود (اين يكي را براي هديه دادن مي‌خواهم)

- يك ننو كه به دقت و از الياف مرغوب و محكم بافته شده. به همراه دو درخت نارگيل در دو طرف و يك ساحل شني در جزيره‌اي مرجاني (+)

- دعوت به يك عروسي روستايي در دشت. كردستان يا چارمحال. يا جاي ديگر

- يك سيگار پيرمرد پيچ، بعد از سه چار روز بيابان‌گردي

- فراغتي كه بي/با نذر و نياز بنويسم

۹ نظر:

ناشناخته ها گفت...

کتاب قصهء پاره کودکی به علاوه چهار تای آخری را کاش من هم می توانستم هدیه بگیرم.

ناشناس گفت...

خیلی صمیمانه بود. اگه خواستی به من هدیه بدی کتاب قصه پاره شده دست دوم کودکی رو بده.
nooshi

ناشناس گفت...

گود

ناشناس گفت...

سلام!
چایی نمی خواهی برایت بیاورند؟!
***
سیدعباس سیدمحمدی.

ناشناس گفت...

سلام علیکم.
نظرت درباره ی این گفت و گو چیست:


- نویسنده ی
http://imayan.blogsky.com/?PostID=478
در مقاله ی وبلاگش (با عنوان «معضل علوم انسانی»):

..................
...................

- سیدعباس سیدمحمدی:
بنده به ذهن ریاضی داشتن مرحوم طباطبائی، و حسن زاده ی آملی، با همه ی هیئت خوانی ها و اسطرلاب دانی هاشان، شک دارم. شونصد مرحله ی حسن زاده ی آملی در هیئت و اسطرلاب و زیج و ... گذرانده، خوانده ام در زندگینامه اش. به نظر من، اهمیت خاصی ندارد.

هفت هشت سال قبل کتابی خواندم درباره ی زندگی ی مرحوم طباطبائی. مؤلف گفته بود «علامه موفق شد تثبیت زاویه را حل کند». نامه دادم به مؤلف، که اولاً تثبیت زاویه نیست و تثلیث زاویه است، و ثالثاً ثابت کرده اند که تثلیث زاویه ممتنع است. البته از مؤلف محترم خبری نیامد. البته نمی دانم نامه به ایشان رسید یا نه.

مهدی ی گلشنی هم که هم فیزیک می داند و هم مقداری فلسفه و هم علوم دینی، معلوم نیست در مجموع چه نمره ای بگیرد.

ـ نویسنده ی
http://imayan.blogsky.com/

لااله الّاالله ... من براي اثبات اينكه فلسفه‌ي كسي كه تفسيرش پر از بحثهاي عقلي است و خودش متّهم به نوشتن تفسير فلسفي،‌نياز به دليل دارم و شما با يك جمله كه : من به رياضي داني طباطبايي و حسن‌زاده شك دارم، سر وته قضيّه را هم مي‌آوري؟ از جاهايي كه طباطبايي مانند يك مهندس حرفهاي در قم نقشه‌اش را كشيده، مطّلعي؟‌ از استخراج تقويم حسن‌زاده آگاهي؟ مي‌داني كه دو بار با يكي از مشهورترين استادان نجوم ايران بر سر هلال ماه رمضان اختلاف نظر پيدا كرد و هر دو بار نظر او صائب از كار درآمد؟ اين كارها بدون رياضي‌داني امكان پذير است؟ جدّاً كه بارك‌الله!

- سیدعباس سیدمحمدی:

البته من درباره ی ریاضی خوانی و ریاضی دانی ی حسن زاده و طباطبائی مطلبی عرض کردم. ولی حق برای منتقدان محفوظ است از بنده سؤال کنند. و به هر حال من سر و ته موضوع را نبستم. موضوع باز است.
من نمی دانم شما رشته ی تحصیلی ات چه بوده و به چه معارف و علومی علاقه داری. من نویسنده ی کتاب دَوَران منحنی حول منحنی هستم. سال 1377 منتشر کردم. این کتاب، که البته کوچک است، الان در دست تعدادی از استادان ریاضی ی دانشگاه کاشان است. من یک سال یا بیشتر در پروژه های واژه نامه ی ریاضی و دانشنامه ی ریاضی کار کردم. از واژه نامه و دانشنامه ی ریاضی در
http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-140.aspx
صحبت کردم. هرچند ریاضی دان حرفه ای نیستم و حتا ریاضی خوان حرفه ای هم نیستم.

من هم شنیده ام از هاروارد تلفن می کنند و از حسن زاده سؤالهایی می کنند. از اصلاح ِ نمی دانم چه دستگاهی در قم توسط طباطبائی هم خبر دارم. ولی همچنان پندارم این است که طباطبائی و حسن زاده اولاً به طور کلی فاقد ذهن ریاضی هستند و ثانیاً ریاضیاتی که آنها می دانند ظاهراً ریاضیات قدیم است. ریاضیاتی که می دانند، ریاضیاتی نیست که مقدمه ی فیزیک و مکانیک و مهندسی باشد. حتا نجومی هم که حسن زاده می داند شاید به طور کلی برای اخترشناسهای ما فاقد اهمیت است، و ایشان مثلاً با آیت الله نجومی (نجومی ی کرمانشاهی؟ ...؟) می تواند بحث کند و نظرش صائب باشد. بحث هلال ماه هم، اگر خطا نکنم، مربوط به منجمهای آماتور و این چیزها است. هرچند پشتوانه ی تئوریک دارد.

خب بله. ریاضیات قدیم خودش یک بحث وسیع است. من که مجسطی را تا به حال ندیدم. من که کتابهای ریاضیات قدیم ابوریحان را ندیدم. من که در عمرم اسطرلاب ندیدم. خب من در اینها که نام بردم، برای حسن زاده احترام و جایگاه قائلم. ولی به نظرم می رسد نباید به حسن زاده و طباطبائی گفت «ریاضیدان».

شما چه تصوری از «ریاضیات» داری؟
شما چه تصوری از «ذهن ریاضی» داری؟
شما الان ماشین حساب کاسیوی پیشرفته بگذار جلوی حسن زاده. ببین چه کار می تواند کند با ماشین حساب.
شما الان چه تصوری از آی کی یوی خودت داری؟
هان؟

شاید اعجاب شما به ریاضیات حسن زاده و طباطبائی، جوابش با جمله ای شبیه به جمله ی خودت در وبلاگ خودت داده شود: «همه‌ی این شگفتی‌ها با آموزش نواختن یک ساز و نت‌خوانی در حدّ ابتدایی از بین می‌رود.» البته، تکرار و تأکید می کنم، احترام و جایگاه آن عزیزان، در حدّ خود، محفوظ باشد. هرچند حد و حدود جایگاهشان بین من و شما و دیگران محل مناقشه باشد.

این تصورات جامعه راجع به هوش یا ضریب هوشی ی دیپلمه های ریاضی و انسانی و تجربی، به گمانم عمدتاً عامیانه است. بنده خودم دیپلم ریاضی دارم. در دبیرستان و دانشگاه، تقریباً همیشه نمره ی ریاضی ام از بقیه بیشتر بود. به شما عرض می کنم همکلاسی ای داشتم که نمره ی ریاضی اش با ضریب دو می شد نیم. بله. نیم. ولی احتمالاً می رفته پز می داده که «من دانش آموز رشته ی ریاضی هستم».

من در زندگینامه ی آینشتاین، چاپ مرکز نشر دانشگاهی، خواندم آینشتاین ریاضیات عالی اش ضعیف بوده.

بنده گمان می کنم سیاستهای کلان آموزشی ی جامعه باید «متفکرپرور» باشد. افراد طبق ذوقشان و دستگاه و نقاط قوت و ضعف فکرشان، ریاضی بخوانند یا تاریخ یا جغرافی یا فقه یا فلسفه یا پزشکی. یا بروند بشوند تراشکار یا مکانیک یا خوار و بارفروش.

zita گفت...

سلام.خدا همه را نصیبت کن.آمین

ناشناس گفت...

سلام.
با تشکر از اجابت نظرخواهی.
ضمن قبول داشتن اشکالات کلان و خرد سیستم آموزشی (عالی و مقدماتی) در ایران، تجربه ی تایپ کردن یک کارسفارشی که مربوط به سخنرانی ی یک یا چند محقق آموزشی بود، و به فکر فرو رفتن من در حین تایپ، و سپس در میان گذاشتن فکرم با رئیس سابقم در محل کارم، که دکتر در آمار زیستی و دبیر یا عضو چند شورای آموزشی (شورای آموزشی ی وزارت آموزش و پرورش، وزارت علوم، دانشگاه آزاد، ...) بود، و جواب شنیدن از ایشان، مرا به گفتن چنین مطلبی وامی دارد:

کتابهای تألیف شده برای دبستان و راهنمائی و دبیرستان و دانشگاه، در ایران، همچین هم بیخود و «تلنبار مطالب» نیست. برویم ببینیم کتابهای درسی ی دبستان و دبیرستان و دانشگاه، در آلمان و ژاپن و روسیه و انگلیس و فرانسه چه طور است. ولی:

ماها متخصص نق زدن و انتقاد هستیم.
***
البته صرف این که بشنویم از هاروارد به حسن زاده ی آملی تلفن کرده اند، به فرض صحت خبر، فقط ارزش خبری دارد. ــ من چند سال قبل از علی ی رجبی موضوع هاروارد و حسن زاده را شنیدم.
***
من کلاً یک گرایش «ضد عامیانه» دارم. در علم. نه که با غیر متخصصان یا غیر عالمان ستیز داشته باشم. نه. منظورم این است که حرفهای عامیانه، از عالمان صادر شده باشد.
***
سیدعباس سیدمحمدی.

نیاز (نی سی) گفت...

اول دعا کع خدایا را برسان.. پیکولو من بله لرم! عشیره زاد بوده جدم! هنوز خونش می جوشد وقتهایی که دلم می خواهد به هر جان کندنی هست برسم به آنجا که راهم انداخته اند بخاطرش. یک روزهایی آدم رنگ پریده تر است. من خواب دیده بودم چند شب پیش. بوی خواب مانده روی تنِ عاطفه ام. دارم خفه می شود. توی خوابم هم هوا نبود داشتم خفه می شدم. حالم خوش است. ما که خودمان تناشاچی هستیم و بازیگر. غریب است. بازی می کنیم بعد نماشا می کنیم. چهارچشمی. نمی دانم چطور می شود. ولی خوب می شود. خوب است.

نیکزاد گفت...

عروسی کردستان و سیگار پیرمرد پیچ را پایه ام به شدددددددت !