كنار در اتاقش يك كپهي كوچك مو ريخته بود. مثل هميشه ميديدمش و با اندك كنجكاوي رد ميشدم و فراموش ميكردم.
يك هفتهاي بعدتر، همسرم ديد و از پسر ارس و پرس كرد: اين موا چيه دم اتاقت ريختي؟
آقاي پسر هر صبح كه به آينه نگاه ميكند، دستههاي نافرمان مو را كه با شانه زدن سرسريش حالت نميگيرند با قيچي ميبرد و پيروز به مدرسه ميرود.
گمانم او تقريب تكه خطي را خوب ميفهمد.
Gostei muito desse post e seu blog é muito interessante, vou passar por aqui sempre =) Depois dá uma passada lá no meu site, que é sobre o CresceNet, espero que goste. O endereço dele é http://www.provedorcrescenet.com . Um abraço.
پاسخ دادنحذفسلام.ميبينيد که بچه ها برای مشکلاتشان،راه حل های پايه ای پيدا ميکنند. zita
پاسخ دادنحذفمنظورتان
پاسخ دادنحذفpiecewise linear approximation
است؟ ها ها. من هم این مصداقیابیهای دور از ذهن را که به کار
کردنِ humanized
مفاهیم علمی/درسی میآید، خیلی دوست دارم... :)
مرسي نوترينوي دورياب :)
پاسخ دادنحذفمنظورم دقيقا همين است. كاري كه پاره خط قيچي آرايشگاه با انحناي پوش موها ميكند.
خوش به حال آقای پسر! خوش به حال آقای پسر
پاسخ دادنحذفکار اساسی را آقای پسر انجام میده. خودش دست به کار شده که موهاش اون مدلی که دلش می خواد در بیاد.
پاسخ دادنحذفخوش باشین